Join for FREE | Take the Tour Lost Password?
Shop deviantART for the
holidays and save BIG!
Click here! :holly:
[x]

deviantART

 

Mah poshte abr mimanad

Mon Dec 21, 2009, 11:53 PM
اگر خوب می خواهی بدانی می ماند. این روزها که پیدا کردن سوزن در انبار کاه سهله هیچ، یک دست هم صدا داره. کوه به کوه می رسه اما آدم به آدم نمی رسه و ضرر رو از هر کجا جلوشو بگيري ضرره ! در واقع در روزگاری که سر بي گناه ، پاي دار ميره و بالاي دار هم میره ، هیچ بعید نیست که توي دعوا نون و حلوا خيرات کنند! مرده روی زمین می می ماند چه روزگاریست، شاه نمي بخشه شيخ عليخان هم نمي بخشه! برای بعضی ها آواز دهل شنیدن از نزدیک خوشتره، و دیگه طوری شده که آنرا كه حساب پاكه، از محاسبه هم باكه! سری که درد نمی کنه دستمال می بندن. این روزها همه یه روده ی راست تو شکمشون هست اون هم زده بیرون.. ماه پشت ابر می ماند!

*قابل توجه جنس ذکور : مونثین محترمه که حتی همان روده ی راست را هم ندارند.

*شما هم ضرب المثل شکنی کنید همین جا.

ببخشید اگه حرف زشتی داشت

** Hargez nakhab KOROSH **

Sun Dec 20, 2009, 4:41 AM
دارا جهان ندارد سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد

کارون زچشمه خشکید
البرزلب فروبست
حتی دل دماوند آتش فشان ندارد

دیو سیاه دربند آسان رهید وبگریخت
رستم در این هیاهو گرز گران ندارد

روز وداع خورشید زاینده رودخشکید
زیرا دل سپاهان نقش جهان ندارد

بر نام پارس دریا نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما تیر و کمان ندارد

دریای مازنی ها بر کام دیگران شد
نادر زخاک برخیز میهن جوان ندارد

دارا کجای کاری دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند دارا جهان ندارد

آییم به دادخواهی
فریادمان بلند است
اما چه سود که اینجا نوشیروان ندارد

سرخ وسپید وسبزست
این بیرق کیانی
اما صد آه و افسوس شیر ژیان ندارد

کو آن حکیم توسی شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد

هرگز نخواب کوروش ای مهرآریایی
بی نام تو وطن نیز نام و نشان ندارد

Concert

Sun Dec 20, 2009, 12:24 AM
جمعیت بی صبرانه منتظر اجرای نمایش بودند ٬ صدای تشویق قطع نمیشد .
با کنار رفتن پرده اشتیاق چندین ساله جمعیت برای شنیدن صدای ویلون مشهور ترین نوازده چندبرابر شده بود .
پرده کنار رفت و پیرمردی با لباس مندرس نمایان شد و صدای کف زدن مردم با تعجب و شرمساری قطع شد
همان پیرمردی بود که هنگام ورود به تالار ٬ جلوی در ایستاده بود و می نواخت تا نوجه مردم را جلب کند ولی فقط چند سکه جمع کرده بود .

HAsrat

Wed Dec 16, 2009, 10:21 PM
اول برج است . به خانه می روم با جعبه شیرینی در دست .

چشم هایم خیس است و در حسرت آن خروس قندی هستم که سالها پیش ، روزی پدرم با چهره ای

خندان به من داد اما آن را پس دادم و گفتم :این هم شد شیرینی ؟

... چشمان پدرم خیس شد .

Jomong be IRAN omad (Hot)

Fri Sep 4, 2009, 12:13 PM
همانطور که از خبر¬ها بار¬ها شنیدید چند روز پیش بالاخره انتظارات به پایان رسید و جناب جومونگ از دیار کره به بلاد ایران آمد. ما ایرانی¬ها هم که به فراخور زمان کشته مرده¬ ی شخصیت¬های چون یانگوم، هستی، حاج یونس و جومونگ و سوسانو هستیم و به جرأت می¬گویم اگر جومونگ کاندیدای ریاست جمهوری ایران می¬شد حتماً رأی می¬آورد (صد البته اگر احمدی¬ نژاد نبود;). بر ما جامعه¬ ی طنز است که سهم خود را در استقبال وی به خوبی به عمل آوریم. لذا از طرف تمام مردم ایران نامه¬ای برای عالیجناب جومونگ تنظیم شده است. امید است ما هم وظیفه¬ ی خود را در ادای احترام و مهمان¬ نوازی ایرانی به نحو احسن انجام داده¬ باشیم.
بسمه تعالی

جناب جومونگ، با سلام

دیروز که از اخبار سراسری شنیدم فرمانده جومونگ به ایران آمده، ابتدا باورم نشد. چرا که ما اخبار را خیلی وقت است که دیگر باور نمی¬کنیم. ولی وقتی که یکی از دوستانم توسط پیامک این خبر را به من رساند، دیگر باورم شد. موجی از شعف و شادمانی من، خانواده و تمامی مردم ایران را دربر گرفت. به راستی که قدوم مبارک شما در این سرزمین انواع برکات را در آستانه¬ ی ماه مبارک رمضان برای مردم بی¬ برکت ایران به ارمغان آورد. و به راستی چه خوب و درخور شأنت مردم در فرودگاه از تو استقبال کردند. ای کاش تو به جای تأسیس امپراطوری \"گوگوریو\" و جنگولک بازی با "تسو" می¬آمدی ایران و کاندیدای ریاست جمهور ما می¬شدی. بی¬ شک مردم ایران با تو متحد می¬شدند و تو را امپراطور خود می¬کردند.

جناب جومونگ، در هر کوی و برزن و سوراخ سمبه ¬ای کلام تو جاری است.
مردم ایران در ساعات پخش سریالت کار و زندگی¬اشان را رها می¬کنند تا دلاوری¬ها و سلحشوری¬های تورا در مبارزه با ظلم و ستم\"هان\" به تماشا بنشینند.
البته تعداد معدودی هم برای دیدن شیر زنی بانو\"سوسانو\" (یحفظه الله الی یوم القیامه;)
جلوی جعبه¬ ی جادویی میخ می¬شوند و قش و ضعف می¬کنند برای وی.
از محبوبیت تو همین بس که مادر بزرگ پدرم که بالای 100 سال از عمر پربرکتش می¬گذرد و صدای کلنگ گورش دیگر دارد به گوش می¬رسد رأس ساعت 7:30 چونان \"بوبانو\" به سمت کنترل تلویزیون حمله کرده و در حالی که دیگر چشمانش سوی دیدن دکمه¬ های کنترل را ندارد، آنقدر آن دکمه¬ های مادر مرده را به طور راندوم می¬فشارد تا تو بیایی و ببیندت. هر دفعه از از من سؤال می¬کند که \"جومونگ کدامشان است، مادر؟" و من چهره¬ ی مردانه¬ ی تو را به او نشان می¬دهم و او هم به یاد چهره ¬ی مردانه¬ی شوهر خدا بیامرزش زار زار گریه می¬کند.



عالیجناب جومونگ، کودکانمان تو را الگوی خویش ساخته ¬اند و پدر خود را به پشیزی نمی¬نگرند و او را با تو دلاور¬مرد مقایسه می¬کنند که بی¬شک قیاسی است مع¬الفارق شاید هم مع¬الفارغ.
چندی پیش پسر دایی خرد سالم که انواع و اقسام شمشیر¬ها را از راسته¬ ی بازار آهنگران تهران تهیه نموده است، فرق سر برادر بزرگترش را که در حال درس خواندن بود بی هوا، هدف قرار داد و او را راهی بیمارستان کرد و سپس با غرور فریاد زد: "من جومونگم\".
وقتی پدرش که دائی من باشد چند ضربه به رسم خارجی¬ها -رویم به دیوار- به باسن وی زد، او پس از ساعاتی گریه، پدرش را تهدید کرد که: \"بابایی من جومونگم، تو رو هم مثل داداشی می کشم."



جومونگ عزیز، مدتی نیز هست که ما جمعه ¬ها و سه شنبه¬ ها یا گرسنه سر به بالین می¬گذاریم یا اگر اقبالمان یاری کند سیب زمینی تخم مرغ میل می¬کنیم. چرا که مادرمان بقای تو و " گوگوریو\" را بر بقای ما و پدرمان ترجیح می¬دهد. و چه خوب بود دوران \"یانگوم\" که که ما هر شب انواع غذاهای شرقی و غربی میل می¬نمودیم. ای کاش تو به جای ازدواج با آن سوسانو که معلوم نیست قبلاً چه سر و سِری با آن مشاور موقشنگش داشته با \"یانگوم جان" ازدواج می¬کردی تا ما نیز شب¬ها سیر بخوابیم.




راستی جومی جون، چرا \"سوسانو\" را با خود به ایران نیاوردی؟
اگر می¬دانستی که 80% علاقه¬ مندان به تو، در واقع علاقه¬ مند سوسانو هستند حتماً او را نیز با خورد می¬آوردی و می¬دیدی چه استقبال گرمی از تو و همسرت به عمل خواهد آمد.
چرا که ایرانیان ذاتاً خانوده دوست هستند و چه زیبا بود اگر تو دست در دست سوسانو از پله¬ های هواپیما به پایین می¬آمدی. اگر قول بدهی غیرتی نشوی این خبر را به تو می¬گویم که چندی پیش در یاسوج، جوانی در فراق سوسانو بر خوشتن تیغ زد. این که چیزی نیست، ارادت ایرانیان به تو و بانو¬ سوسانو تا اندازه¬ ایست که تلویزیون ملی ما یک ربع مانده به تحویل سال باستانیمان به جای پخش سنت¬های ایرانی و سخن ازکورش و داریوش و... مصاحبه¬ ی سوسانو را پخش می¬کند. فکرش را بکن.



و چه عشقولانه بود، عشق سوسانو به تو، که برای رسیدن به تو از همان اول چگونه با تحمل رنج و سختی و تجارت نمک با دزدان دریایی و تجار بی¬ رحم \"زووانتو\" بالاخره بدستت آورد.
ای کاش او نیز در این سفر همراه تو بود و درس عشق و زندگی و شوهرداری را به دختران ایرانی نیز می¬آموخت تا بدانند که برای بدست آوردن دلِ فرد مورد علاقه¬اشان تنها زیبایی ظاهری، لاک ناخن و sms عاشقانه کافی نیست، بلکه باید خطرات \"فرمانده هوپچی\"ها و راه¬های پرپیچ وخم "چوسان قدیم" را به جان بخرند. این را به در گفتم که دیوارها هم بشنود، جومی جون.



عالیجناب، من می¬گویم حالاکه این همه راه را کوبیدید از \"جولبون\" به اینجا آمده¬اید، یک کارخیر هم بکنید تا شاید توشه¬ای برای آخرتتان شود.
بیایید دور هم یک گروه "دامول" جدید در ایران تشکیل دهیم و با متحد کردن اقوام ایرانی -که متخصص آن هستید- در کشور ما هم امپراطوری جدیدی راه بیاندازید. نامش را هم می¬گذاریم امپراطوری \"گوگوری مگوری" که با امپراطوری \"گوگوریو\" در جولبون هارمونی عجیبی هم دارد.
زنگ می¬زنیم بانو سوسانو هم بیاید. اصلاً اگر خواستید ما خودمان در ایران یک عالمه بانو¬سوسانو داریم. هم بزنم به تخته زیبا روی هستند، هم از هر آستینشان هزار تا انگشت می¬بارد.
تازه قبلاً هم هیچ سروسری با مشاورشان نداشته¬اند.
هر کدامشان را که خواستید انتخاب کنید. اصلاً من عکس چندتایشان را برایتان می¬فرستم. خیالتان راحت باشد، بعض بانو¬سوسانو نباشند، دختر¬های باکمالاتی هستند.



ای جومونگ، روی ما را زمین نیانداز. باور کن یک شبه امپراطوری را تشکیل می¬دهیم. نیاز به جنگ و خونریزی هم نیست. در کشور ما امپراطور شدن یک شبه است، اگر نمی¬دانی حالا بدان. تازه "تسوی" ما از تسوی شما خیلی اوضاعش خراب¬تر است. وزیر اعظمش را هم که برکنار کردند. یک عارق از دهان مبارکت خارج کنی، تخت امپراطوری را صاحب شده¬ای.



جومونگ جان، در نهایت در حالی که موجی از شعف و شادمانی در گوشه و کنار ایران با حضور تو به راه افتاده والان کل اخبار ایران و روزنامه¬ها به جای بررسی اوضاع کشور و نقد وزرای پیشنهادی دولت، حول حضور جنابعالی می چرخد، از تو تقاضامندیم هر چه سریعتر اقدامات خروج "هان" از "بیو" و \"جولبون\" را را فراهم کرده تا با این کار مقدمات خروج سریال شما از آنتن تلویزیونِ\"حاج عزت¬ الله ضرغامی\"(دامه برکاته;) فراهم گردد و با این کار ما و مردم ایران به کارو زندگی¬امان برسیم. لطفاً.

دوستدار شما،

من،مادر پدربزرگم، پسردایی خردسالم،مادرم،دختر همسایه¬امان و تمام مردان و زنان ایرانی

Journal History

Site Map